یه چیز خوب.
یه عصای خوب که بشه بهش تکیه کرد و بلند شد.
یه کفش جت که باهاش فرار کنم از آدمایی که ...
یه چهارتا کلمه م بسمه.
اما دسم باز خالیه.
گاهی میگم حتی کسی م حرفمو بفهمه فایده نداره.چه از دسش برمیاد هیچ
من امشب خبر میکنم درد را
که آتش زند این دل سرد را
ذوق و شوق نینوا کرده دلم
چون هوای جبهه ها کرده دلم
بود سنگر بهترین ماوای من
آه جبهه کو برادرهای من
...
هیچوقت تا مطمئن نیستین با کسی می مونین یا نه بهش نگین دوست دارم.
نگین آقا نمی میرین که.
اصلا یه جوریه.
احساس میکنم اینجا نامحرم میاد وگرنه راحتتر حرف میزدم.
یه جوریه. یه چیزی گیره. یه چیزی کمه.
نمیشه اینجوری ادامه داد.
بحث اینه که شبیه یه ماهی ناظر شدم.
یه ماهی که دیگه هیچی تکونش نمیده
سرشم زنده زنده ببرن به هیجان نمیاد.
فکر میکنم نگاهم خیلی داستانا داره. یعنی یه آدم معمولی تو چشام نگاه کنه خیلی ماجراها رو می بینه.
یا علی...
یه چیز عجیبی شدم.
شاید این پستو ورداشتم
یه تانک شدم
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...