دلم یه چیز خوب میخواد.

یه چیز خوب.

یه عصای خوب که بشه بهش تکیه کرد و بلند شد.

یه کفش جت که باهاش فرار کنم از آدمایی که ...

یه چهارتا کلمه م بسمه.

اما دسم باز خالیه.

گاهی میگم حتی کسی م حرفمو بفهمه فایده نداره.چه از دسش برمیاد هیچ

من امشب خبر میکنم درد را

که آتش زند این دل سرد را

ذوق و شوق نینوا کرده دلم

چون هوای جبهه ها کرده دلم

بود سنگر بهترین ماوای من

آه جبهه کو برادرهای من

...

هیچوقت تا مطمئن نیستین با کسی می مونین یا نه بهش نگین دوست دارم.

نگین آقا نمی میرین که.

اصلا یه جوریه.

احساس میکنم اینجا نامحرم میاد وگرنه راحتتر حرف میزدم.

یه جوریه. یه چیزی گیره. یه چیزی کمه.

نمیشه اینجوری ادامه داد.

بحث اینه که شبیه یه ماهی ناظر شدم.

یه ماهی که دیگه هیچی تکونش نمیده

سرشم زنده زنده ببرن به هیجان نمیاد.

فکر میکنم نگاهم خیلی داستانا داره. یعنی یه آدم معمولی تو چشام نگاه کنه خیلی ماجراها رو می بینه.

یا علی...

یه چیز عجیبی شدم.

شاید این پستو ورداشتم

یه تانک شدم

 

آدینه

عطر عطوفت تو

نه تنها آدینه هامان

بل؛ روزگارمان را فرا گرفته است

و ما رهسپاران تو

سرمست آن ناب ترین رشحات آفتابیم

که از سلسله ستیغ سربلندی راه می گشاید...

 

خنکای سایه ی مهربانی تو

سجاده ی رو به آسمان ماست

در وزش شادمانه ی شاپرکان نور...

 

رایحه ی روح بخش حضورت

حریم عزلتمان را

هرچند تنگ و بسته و خمود

به شور می گشاید؛

هزار بار مهربانتر از بهار...

 

دست ما و ردای هدایتت

ای منجی قلبهای از شوق؛ به تنگ آمده...

مولانا یا صاحب الزمان

خدایا ینی میشه این دل داغون زنگ زده رو بخری

ینی میشه سفید سفیدش کنی

ینی میشه با افتخار بگم تو مالک دل منی

ینی میشه من کج رفته بسمت تو برگردم

ینی میشه حب اغیار ازین دل بیرون بره

ینی میشه از عشق خودت پاره پاره و دربدرش کنی

تو میدونی همه اینا اینه بودن

اما دیگه اینه هم نمیخوام

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خودم دارم التماست میکنم

خودم دارم اعتراف میکنم

ظلمت نفسی

و هل یرحم العبد الا المولا

خدایا

قابل نیس که بگم برش دار

نورتو بهش بتابون

ولی از بی تویی

از دم اینو اونو دیدن

از درنظر نگرفتن تو

از خواهشای مکدر دلم

خسته م

خدایا

جز تو اصلا وجودی داره که بخوام بهش فکر کنم

جز تو اصلا من و تویی هست؟

جز تو یعنی چی

ماسوی الله ینی چی

خدایا تو رو به روح امام و شهدا

من از راه مونده رو هم ادم کن

دلموگرفتار خودت کن

آتش بزن از سر تا پام

بیقرار م کن

اگه می بینی فقط در حد حرفه

تو بزرگی کن و کمک کن

یا صاحب الزمان اینجا محکمتر دسمو بگیر

یاحسین به فریادم برس

نمیخوام انقدر کم باشم

نمیخوام تو حضیض کرده و نکرده م بمونم

نمیخوام شیعه ی حداقلی باشم

نمیخوام ندرخشم

نمیخوام ادم مصلحت بشم

نمیخوام خدا

نمیخوام

نمیخوام............................................................................................................

 

سر در میان گیر؛ دل من

سر در میان گیر؛ دل من

سینه ی محرمی درین میانه نیست...

استیصال

آنگاه که از شدت رشحات عشق

به بن بست استیصال میرسم

به هر تخته پاره ای چنگ می اندازم

تا اندکی از بار آن بر گرده ی خویش کم کنم

اما هرچه بیشتر می آویزم

کمتر نجات می یابم

و این سنت هر روزه ی زندگی بر تیغ منست...

گندمزار روشن اشتیاق من

گندمزار روشن اشتیاق من

جان منی و از آن من نیستی

چشمان خمود مرا به زیر سایه ی زرین مژگان خویش خواب کن

که عمریست قرین بی تابی ام...

 

شب چشمانت بخیر باد

شب چشمانت بخیر باد

شهرآشوب وحشی شورآفرینم

ستارگان اشک مرا

آسمان سپید سینه ی تو ماوا نبود

بار بر میگیرم و به طوفان میزنم

که دستان نازپرورد تو

برای بینهایت زخمهای قلبم

بسی اندک بودند...

بی تاب

دیگر صحبت دلتنگی کفاف نمیدهد

با تمام جان

بی تاب توام...

ترانه ی  دل درد

قلبم اگه عمل بخواد

از خستگی مفرطه

از بس به عشق کسی زد

که سنگدلیش حقیقته

این دل دربدر شده

داغون درد و حفره نیست

مریض عشق یاره و

براش بجز تو چاره نیست

حفره چیه چاه بگو

یه چاه پر از بارون اشک

زخمای عاشق از یه ور

از یه طرف زرشک و کشک

آدما بی وفان خدا

کوچیکتر از عشق منن

با اینکه همیشه دم از

محبت و عشق میزنن

قلبمو پرتاب میکنم

به آسمون پسش نده

این دل دیوونه ی من

پریدنو خوب بلده...

آذرخش

پروردگارا

آذرخشی کو

که آسمان سینه ام را از هم بشکافد

و قبس خونبار قلبم را برگیرد

از هم بپاشد

و  نثار تو کند

از هر سو که رفتم دیوار بود

بر هر دیوار که تکیه کردم فرو ریخت

به زیر هر سقف که پناه گرفتم آوار شد

به یکتایی ات قسم

بریده ام

بیمار شده ام

و دوای دردهای دیرپا و زخمهای مزمن من

تنها به خلوت دیدار تو درآویختن است...

ــــــــــــــــــ

حکایت حکایت امتحان کردن دل سنگدلاست و برگشتن به سمت خدا. در واقع همون روغن ریخته رو نذر امامزاده کردن.اینه حکایت اکثریت ما.

باز به همین دل از صد جا شکسته ی ما خدا بی نهایت مشتاقه.وقتی که مرهم گذاشت و خوب شدیم روز از نو روزی از نو.عشق تنها و تنها مخصوص خداست. اینو قبل ازینکه از دنیا بریم یاد بگیریم...

خدای من...

مرا بگیر از زمین که سخت دلشکسته ام

از این و آن و آن و این ازین زمانه خسته ام

مرا بخوان به نزد خود که خون دل به لب رسید

فتاد جانم از نظر ز چشم خسته خون چکید

مرا ببر به آسمان چو دود در شکوه شب

که عشق سوخت طاقتم رساند جان من به لب

ز عشق حاصلم چه شد تن مریض و ناتوان

دل خراب و خون جگر هجوم زجر بی امان

دلم شبیه برف بود پر از ترانه ی سپید

کنون به رنگ سرخ خون میان سینه ام تپید

به چشم های پر فسون دلم دخیل بسته است

ز سنگ سخت قلبها دلم بسی شکسته است

دوای درد عشق من نبود در بساط کس

نساختم دمی به آن بسوختم بسی عبث

شکایتی به درگهت اگر کنم ز داغٰ- من

بسوزد از فرشتگان- پر و کلاه و پیرهن

تو را قسم به شاهی ات مرا ز خاکدان بکن

نواز روح خسته ام گشای بالهای من...