شعر دراز پریشانی ام
شعر دراز پریشانی ام
ویرگول تنفس
و نقطه ی تمام ندارد...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۴۱ ب.ظ توسط مهاجر
|
شعر دراز پریشانی ام
ویرگول تنفس
و نقطه ی تمام ندارد...
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...