مجلس دیگران

افسوس بر شبهای با ماه تنها نشسته و بر خویش گریسته ام

اینگاه که تو

خورشید خندان مجلس دیگرانی...

ریسمان

بیدار شو

و ببین خویشت را

خفته به مرداب مرگیدنی بی امان

برخیز

و ریسمانی از جنس حبل الله المتین بیفکن

و روح رنجورت را

از استثمار فرعون گناه نجات ده

چشمهایت را

قبل از گشودن به محشر حسرت بگشا

و بنگر که چند سال نوری از دیدار پروردگارت دور شده ای

چشمهایت را

محض خاطر خدا باز کن...

بالین

شبها بالین تنهایی ام

در خنکای عطر یاس به زیر روشنای تو میدرخشد

محبوب یگانه ام

من از کژی خویش، شرمسارم

شانه هایم را شکسته است دیو رویین تن گناه

نگاهم کن

پناهم ده که با قلبی تباه

تنها به تو امید بسته ام

مرا بخوان

که دیریست در چنبره ی دردها رها شده ام

و راهم به آسمان نیست...

کلاغ

پروردگارا

من رهای دشتهای بکربهارین توام

که هبوط کرده ام،

به برهوت بی باران بیهودگی

من شاهین تیزپرواز بیکرانه های نیلگون توام

که چون کلاغی ریخته پرو بال

سیاهپوش حجم تنگ این قفس شده ام

تو را به حرمت تمام پرستوان خونین بال حریمت

درم یاب!