بعد از ساراجونم
باید خیلی نادون باشم که بازم بچسبم به دنیای فانی
وقتی همه عشق و زندگیم جلوی چشمم رفت زیرخاک
وقتی دنیام دیگه چشمای خوشگل و صدای عزیزشو نداره که بهم بگه دایی جان....
خیلی باید کند و بدبخت باشم که وقعی بر این دنیا بنهم
خدایا مارو بیدار کن!
حتی شده یک لحظه قبل مرگ!
ساراجونم دایی جانت و دعا کن دخترخوشگلم...عسل من عشق من... بی تو خیلی سخته خیلی... بیا منم ببر ازینجا
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت ۲:۱۸ ق.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...