بنام خدا
دارم آهنگ ماهانو گوش میدم.میگن خونه ای بی چراغ نمونه. الان خونم بی چراغه.ولی تصمیمم به ازدواج از محالاته. چون به همون دلایل تکراری و دلایل عدیده ی دیگه نمیخوام.از طرفی هم گاهی میخوام. اما نخواستنه کفه ش سنگینتره. برای سحری میخواستم مثلا کتلت درست کنم تا مرحله آماده شدن موادش خوب پیش رفت. ولی بعد دیگه داشت ته میگرفت.همه رو باهم قاطی کردم و مثه همیشه سوخته و نپخته شد. آشپزی رو دوست دارم.اما چون حوصلشو ندارم و عجله دارم اینطوری میشه.الانم تا حد مرگ خوردم.سیرم اما برای اینکه کاری انجام داده باشم!!!! تا سحر صبر نمیکنم و یه جا ترتیبشو میدم. اونم با چه سرعتی!
نمیدونم خدا بنده ای بیحوصله تر از منم داره؟ دوست دارم بدونم اون آدم چه میکنه.چطور با زندگیش کنار میاد. بیحوصلگی مرگ تدریجیه. بیحوصلگی گوشه گیری ترس از انجام عادی ترین فعالیتها الگوریتمای به نتیجه نرسیده ی روابط نصفه نیمه با آدما. البته من تا حدودی اینطوری ام.قاعده ی کلی شو گفتم.
نباید ناشکر بود. از گله و ناله به سقوط میرسه آدم. به هیچ جای دیگه نمیرسه.
چون به عوالم بالا دست پیدا نمیکنم منتظر یه خوابم که بتونم یه ذره نفس بکشم تو سایه ش. یه خواب خوب.نه که بهش قانع باشم. اگه این وبلاگ رو کسی نمیخوند شاید خیلی از درد دلا رو میتونستم توش بنویسم. بعضی وقتا دیگه حوصله رختخوابم ندارم. زندگیم تنگه.با دو تا دستم وسطش وایسادم و دو طرفشو دارم از خودم دور میکنم تا تاکسی درمی نشم.زندگی هم تنگ نمیشه مگر اینکه یاد خدا توش نباشه. خدا تو قرآن میگه خدا را فراموش کردن و زندگیشون تنگ شد و اون دنیا کور محشور میشن.
مثه اون خوابی که دیده بودم. بذار بنویسم یه جا ثبت شه.نمیدونم گفتم یا نه. خواب دیدم از یه راه پله که بالاشو نمیدیدم رد میشدم و ملتمسانه میگفتم خدا خدا خدا کمک کن رد بشم ازین گردنه ها
بعد ندای درونی رسید که تو تو دنیا خدا رو ندیدی و الان هم اصلا خدا رو صدا نمیزنی که نتیجه ش جواب دادن خدا باشه.خدا رو صدا نمیزنی
دقیقا همون که گناهکارا روز قیامت با صورت باطنی کاراشون مواجه میشن و واقعا مهلت داده نمیشه که چیزی بگن. چون اونجا مثه دنیا نیست که کسی بخواد دروغ بگه.خود بخود لال میشن.
یعرف المجرمون بسیماهم فیوخذ بالنواصی و الاقدام
مجرمان از صورتشان شناخته میشوند پس از موی پیشانی و پاها گرفته میشوند
(و....به آتش انداخته میشوند).
لا اله الا الله. خدا رحم کن. خدا ببخش.
دیدمونو وسیع کن. یه چشمی بهمون بده.خدا کمک کن شب قدر بیاد و ما رو با خودش ببره
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بقول فروغ از منجلاب تیره ی این دنیا...
خدا لبیکتو اونقدر بلند بگو تا من کرم بشنوم. خسته شدم. شدم هلن کلر معنوی. نه می بینم. نه میشنوم نه...
خدایا کر درگاهتو شفا بده.کور درگاهتو نگاه کن. خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای
"جانشین تمام نداشته ها"م...در من دوباره بدم. من روحی رو که دمیدی سیاه کردم.تباه کردم.خدااااااااا
منو زود بپذیر. سامون گرفتن دنیام چاره کارم نیست.منو راه بده. مگه حدیث نیست که کسی که پافشاری کند می یابد؟ بذار بیابمت. خدا این حجابای کثیفیو که خودم ساختمشون پاره کن. این یه ذره علاقه به دنیامم ازم بگیر.خدای مهربونم یه چراغی روشن کن که امیدوار شم به اجابتت.
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او بر استخوانم میرد...
خدایا این اهنگ چی داره که همیشه دلمو میشکنه.........