پژمردگی

پژمرده ام

هیچ آبی به مذاقم خوش نمی آید

هیچ آفتابی نوازش چشمان تو را ندارد

خاک هم خاک بیحاصلیست

گلدانم از فشار ریشه ها ترک برداشته است

شده ام آن محتضری که قرار نیست به این زودی ها تمام کند

بسترم ابدیست

تبم نابُر است

اقیانوسها را هم به کامم بریزند

عطشم بند نمی آید

اشکی در چشمم نمانده است که آتشی فروبنشاند

 

آّب می شوم

می سوزم

نمیدانم چه بر سرم می آید

اما به این مرگ پیش از موعد

خو نمی کنم

تنها سردار خسته ی جنگ تقدیرم

تقدیری که با سنگ دلهاتان  تنگش کردید

حال ای عزیز خونریز من

دلبند بی دل من

پری  ِ پنجه در جگر من

مرا مست آرزو بگذار

که این تنها غنیمت این جنگ ناجوانمردست

 

...

دانلود تصنیف "دلستان" با صدای استاد افتخاری . آهنگساز همایون شجریان

این آهنگ برمیگرده به چندین سال پیش  اون روزا میخواستم ازت جدا بشم. چون خودم سردرگم بودم و نمیتونستم برای خودمون عاقبتی  ببینم.چقدر با این آهنگ گریه میکردم. با آه ای صبای افتخاری(آهنگ خانه بر دوش آلبوم هنگامه)...شب و روزم گریه بود. تا اینکه خودت گفتی میخوای بمونی و باشی تا ببینی به کجا میرسیم.

این آهنگ دیوونم میکرد. همینطور که الان بعد سالها دیوونم کرد.

ای ساربان آهسته ران  کارام جانم می رود...

بیت بیت این شعر تو توجودم ثبت شده. انگار که خودم گفتمش. خودم آهنگشو ساختم.دنیاس

با اینهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او             در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان   دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود

باز آی و برچشمم نشین ای دلفریب نازنین     کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود

بر آسمانم می رود...

راحت نمیشه گریه کرد هنوز همه بیدارن. دچار حالت حزن شدم. حزن حالت اوج غم و اندوهه که دیگه آدم نمیتونه اشک بریزه. فقط باد میکنه میشینه یه گوشه. زل میزنه به دیوار. دیگه حوصله ی حرف زدنم نداره.

آخ او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان...........

باز آی و بر چشمم نشین......

خدایا من چه گناهی دارم که نباید اون دست مهربون اون حرفای شیرین اون چشما و نگاهای دلجو  اون وجود عزیزی که تمام مهر و محبتم جلبشه با من باشه.

خدایا حتی خودش نفهمید با دل من چه کرد. همش به خودش گفت یه آدم. حتی گاهی خودشو پایین اورد که چرا من باید عاشقش باشم.من نمیدونم چرا ولی اون روح و جسم اون وجود فرشته ی خوابهای من شده. هرلحظه م باهاش عجین شده. دیگه نمیفهمم لذت میبرم یا عذاب میکشم. فقط میدونم باهاشم. و هر تلنگری منقلبم میکنه.

با اینهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او...

خدایا تنها تنها تنها تو میدونی من چی میکشم. تنها جلوه ی آسمونت بیاد عظمتت میتونه آرومم کنه.

خدایا نذار بیحاصل باشه. خدایا کمک کن.آرام جانم می رود..........

گر بر کویش برسی برسان این پیام مرا من ندارم دیگر تاب این شبهای سرد و خاموش

هرگز هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش...

شبها مرغ لب بسته منم دلشکسته منم تا سحر بیدارم سر به زانو دارم برنخیزد از من های و هویی......

کاش یه نسیم بیاد منو ببره ازین دنیا. هم بی طاقت نسیمای الهام گرم هم دیگه طاقت دنیا رو ندارم.

طاق شده طاقتم. تو رودخونه ی زندگی چنگ انداختم به صخره ها چنگم خسته شد دلم پوسید عمرم رفت انتظارم سرنیومد. خدایا من به اونچه که داری محتاج و مشتاقم. بیا و یه بار بخاطر من قانون و تقدیرتو عوض کن. بگیر این دست منو که افتاد.منتظر طلب من نباش. من دیگه جون طلب ندارم. تو قدرتی تو خدایی تو برتری.

خدایا خدایا خدایا...

من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او    گویی که نیشی دور از او بر استخوانم می رود

بر استخوانم می رود........

 

نسیم شبنم زده ی من

نسیم سردرگم من

تند مشو

رگبار مزن

برگهایم را مریز

من خزانم

قسم خورده ام تا غروب روز موعود

تمام برگهایم را نثار تو کنم

.

صیاد چشم آهوی من

قفسم مکن

پرهایم را مچین

باور کن

 به رگبار بی مهری هم ببندی ام

تنها،  شکار تو ام...

همه گرم صحبت که میشن من تازه خوابم میگیره

رفتم تو اتاق دراز کشیدم. به نامه ها و حرفات فکر میکردم. یه دفه دلم خواست احساس کنم اومدی بالا سرم میگی بیا پیش مهمونا اینجوری نخواب. شاید نیم ساعتی رو تو همین خیالا بودم. به تو ارتباطی نداره اگه من با خیالت شب و روز میکنم.

همه وجودم رفت. همین یه خیال مونده.میخوام باهاش باشم.

نامه ها دوباره بهم امید دادن. میبینی چه قابل ترحمم کردی؟ رفتی و من به وعده های سالهای دورت دلخوشم. ازشون امید میگیرم.

من خیلی وفته که تو واقعیت زندگی نمی کنم. چون اگر توش زندگی میکردم تاحالا از افسردگی مرده بودم.

گفتم مرگ. مرگمو تو انفجار می بینم. نمیدونم معنیش چیه. انفجار و مرگ خیلی راحت.

پناه من دنیای خوابه. اگر چند روز خوابی نبینم که متغیرم نکنه تو خودم گره میخورم. من درون خودم زندگی میکنم.حلزونم.خونه به دوش.

تو روابط، خیلی از وجوه خودمو نادیده میگیرم. چون بالاخره ناچارم با آدما زندگی کنم.

خیلی سخته فقط با خیال و ارزو سر کردن. شاید بگن جهان بینیتو وسیع کن. یه دختر که نمی بایست انفدر یه آدمو بهم بریزه. دلتو دریا کن.

اما نمیدونن. یعنی نمیتونن که بدونن. سعی نمیکنم مجابشون کنم. دل اگر دریا باشه حال دل دریاییو میفهمه.

امروز یه کارتون میدیدم به نام سرزمین رویاها. داستان یه خرس و ببر بود که میخواستن به بهترین جای دنیا سفر کنن که آخر سفر برگشتن سرجای خودشون. وفهمیدن اونجای باصفا که میکن همینجاست.

من به خدا ایمان واقعی ندارم. ایمانم لفظیه. اگه نه انقدر همیشه نگران نبودم. نگران همه چی. انقدر تمنای آرامش نداشتم.آروم بودم. خدایا ازت عذر پریشونی و غممو میخوام. بهم رحم کن و خودتو ازم نگیر.

روحا انقدر ضعیف شدم که کمترین ناملایمت جسمی هم پریشونم میکنه. مثه تشنگی خستگی. این میشه که تمام سعیتو میکنی که این چیزا برات پیش نیاد یا زود برطرفشون کنی.همین میشه که خودت از خدا مهمتر میشی.دیگه کاری هم اگه در راستای رضای خدا انجام بدی برای خدا نیست. با درنظر گرفتن مصلحت خودته.

اینا رنجه. از خدا نبودن. از خدا دور بودن. برای خدا نبودن. با خدا نبودن.آدم مرگشو میخواد

نامه هایت

چون تشنه ای رسیده به آب

نامه هایت را می بوسم

و اشک می ریزم

سطرها تصویر بی شائبه ی عشقی مقدسند

در لعابی از حیای دلبرانه

 

دست می کشم

به خط خوردگی ها

 که نشان اشتیاقی بی حصرند

 

به تو

به روزگار

و دَوَران بیرحمانه اش

می اندیشم

و به معجزه ی مرور زمان

که چه متبحرانه قلبت را

شستشوی مغزی داد

 

این تو

که تمام نخواستهایش شرط حضور من است

و تیرهایش چون شهاب ثاقب، از پس یکدیگر

قلبم را فتح میکنند

و خود در ابرهای بی خیالی لم داده

این تو را؛ نه

این تو را امیدی به احیای احساسش ندارم

که دلش

از تکرار همصحبتی بی خبران

واژگون شد

 

اما هنوز شیدای آن چشمان به دریا نشسته ام

که پنجره های تماشای من

به عالم دیگر بود

و وای برمن

که دیوار شد

سفر

وارهیدم

میان پریشان- خوابهای دنیای سایه روشنم

که میان دنیایتان

مسافری غریبم

ماهی سان

از خوابی به خیالی

و از خیالی به خوابی می سُرم

بادکنکی بر تنه دارم

که به آسمان میل میکند

اما حریف این پاهای مانده در گِل نمی شود

بین این گلایه ها معنا نمی شوم

چشمهایم هم

حکایتگران خسته ای ستند

که به درونم راه نمی دهند

روح من نقش نمی گیرد

در چارچوب این بومهای سفت و سخت

هیچ صدایی به تصویرم نمی کشد

حتی صدای سکوت

کم کم  کم می شوم

و باران ته- رنگهای معلق مانده میان زمین و هوایم را

روانه ی جویهای خیابان میکند

همان خیابانی که شاید تو

از آن می دوی که خیس نشوی

روح بی خانمانم  بر هر دیوار که نقش گرفت

فرو ریخت

و بر هر سنگ که نشست

در غلطید

و راه ِ رفتن پیش گرفت

نه

از چه به هیچ دل خوش کنم

اینجا بخاطر من چهار دیوار هم پیمان نمیشوند

و چتری نیست

تا تمام تنهایی ام را زیر سایه بگیرد

اینجا تمام عاشقانه هایم خاک میخورند

و ترانه هایم آتش میگیرند

باید سفر کنم ازینجا

سفری به  آفتاب

این بیابان عیوس، آبستن مهربانی نیست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"عشت برهه من الزمن فی دنیاکم یا ابناء البشر و عرفت انها الدنیاکم مظلمه سودا"

تو دوم راهنمایی کتابی داشتیم برای آموزش عربی بنام اضواء" نورها"، یه بادکنک قرمز بود که مدتی تو این دنیا بود و بعد به آسمون رفت

این جمله که به عربی نوشتم از زبون همون بادکنکه که هیچوقت یادم نمیره . یعنی

" مدتی رو در بین شما زندگی کردم ای فرزندان آدم و دریافتم  که دنیایتان تاریک و سیاه است"...

مثه اون کارت پستال فلش که گذاشتم، 

ویولون اول آهنگ انتخاب متغیر الحالم میکنه!

...

..

.

.         .          ..          ...

فریاد

سلام ای مصحف مهجور حق در میان امت محمد ص

سلام ای خورشید به مغرب ماوا کرده

سلام ای کهکشان نامکشوف زمان،

که دست رصد ما به دامانت نمی رسد

به جان امده ام از این به قیر سستی درغلطیدن

و عذاب دست بر دست ساییدن

این چشمها را نثار خاک کن

که بی زَهره ی دیدارت دردی دوا نمیکنند

بلکه درد بر دردند

"عزیز علی ان اری الخلق و لا تری"

این دستها را نیز

که ندای "هل من ناصر" تو را در گلو شکستند

و بر گردنم زنجیر اسارت شدند

" ولا تجعل یدک مغلوله الی عنقک...

گامهایم را هم

که بر هم گره شده اند از گناه نشستن بی امان

حضرت منتظر

حضرت منجی

ما را به گناهمان مگیر

اگر در دار غفلت گرفتار آمده ایم

و همچنان که پی زندگیمان می دویم

تمام عهدنامه های الستی مان با تو و خدای تو را

زیر پا میگذاریم

امروز پیش پای آمدنت اقیانوسی از سنگ می گستریم

و فردا که نیامدی

ظهورت  را افسانه میخوانیم

به رنجت می افکنیم

و دعای فرج میخواینم

به تو ایمان داریم

تا آنجا که گزندی زندگی مان را نیازارد*

رفیق، هم نیستیم

که بگویم رفیق نیمه راهیم

می لغزیم و دستهای مهربان تو را نمی بینیم

که تکیه گاهمان شده است

فریاد

فریاد از اینهمه کفران نعمت

فریاد ازین ناسپاسی

فریاد ازینهمه ندیدن

فریاد ازینهمه به جفا خو کردن

و فریاد

فریاد از آنهمه تحمل بزرگ منشانه

فریاد از آنهمه مهر مهجور مانده

فریاد از آنهمه زیبایی نامکشوف

و آنهمه فریاد

که استخوان در گلو شده

*امام حسین ع: مردم بندگان دنیایند و دین را بر زبان خود می چرخانند. تا زندگی آنها رو به راه است آن را نگه می دارند، اما آن گاه پای آزمایش در میان می آید، دینداران اندک اند.


همانا خداوند به خاطرگناه شیعه بر آنها غضب کرد و مرا مخیّر نمود که عقوبت را من از طرف آنها تحمل کنم و یا خود آنها عقوبت شوند، به خدا قسم من آن را به جان خود خرید و شیعیان را حفظ کردم . 

اما ...

آقا جان مهدی فاطمه از زمان غیبت چند بار عقوبت را به جون خریدی که شیعیان تو مورد غضب

خدا قرار نگیرند ؟

آقا جان چند بار به خاطر من و امثال من غضب و عقوبت نازله از خدا رو به جون خریدی ؟

آقا جان تو برای صورت نیلی ماردت گریه میکنی بعد اونوقت به خاطر گناه من شیعه که مثل سیلی

تو صورتت هست هم باید گریه کنی ؟


مرحوم علامه مجلسی از ملحقات کتاب انيس العابدين و علامه نوری در کتاب نجم الثاقب نقل می کند کهسيد بن طاووس می فرمايد: در يک سحر گاه در يک سرداب مطهر از حضرت صاحب العصر(عج) اين مناجات را شنيدم که می فرمودخدايا شيعيان ما را از شعاع نور ما و طينت ما خلق کرده ای. آنها گناهان زيادی به اتکا بر محبت و ولايت ما کرده اند، اگر گناهان آنها گناهانی است که درارتباط با توست از آنها درگذر، که ما را راضی کرده ای و انچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بين آنها را اصلاح کن و از خُمسيکه حق ما است به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.

به به چه آقایی داریم منو تو خیلی مهربونه ما گناه میکنیم دلشو میشکونیم اونوقت بقیة الله

دست به دعا بر میداره از خدا میخواد ما رو ببخشه !  سلام من به تمام حالات تو آقا :

اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تُصَلّی وَ تَقنُت

سلام بر تو؛ آن گاه که نماز می‌گزاری و قنوت می‌خوانی

اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَرکَعُ وَ تَسجُدَ

سلام بر تو؛ آن گاه که رکوع و سجود می‌آوری

اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّر

سلام بر تو؛ آن گاه که «لا اله الا الله» و «الله اکبر» می‌گوی

اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَحمَدُ وَ تَستَغفِر

سلام بر تو؛ آن گاه که (خدا را) می‌ستایی و آمرزش می‌خواهی،

اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تُصبِحُ وَ تُمسی

سلام بر تو؛ آن هنگام که روز را آغاز می‌کنی و آن گاه که روز را پشت سر می‌‌گذاری

امام (ع) می فرمایند : اگر اعتنا و تضرع و دعا برای نزدیک شدن زمان ظهور نداشته باشید

ظهور به نهایت خود خواهد رسید .

((اللهم عجل لولیک الفرج ))

http://mc-313.blogfa.com/منبع