سلام

 دیروز برگشتم . بازم متاسفانه نمیشه کامنت گذاشت.مشهد خیلی خوب بود. تو حرم آدم از نماز خوندن خسته نمیشه. مثه روبروی کعبه.کاش همه نمازارو میشد اونجا خوند که یه کم ادب نماز خوندنمون بیشتر شه.

انگار نه انگار روبروی خدایی وایسادیم که همه چیزو رها کرده و به ما گوش میده.

دچار حس عدم درک شدنم. از تمام جوانب.هرچی این حس بیشتر میشه کم حرف تر میشم. اما نمیشه گفت گوشه گیرم.

راستی فیلم قلاده های طلا دیدنیه. برین حتما ببینین.می ارزه به سردردش.وسط صحنه های اغتشاشات یه آقایی حدود 30 ساله و تیپ مذهبی از ردیف جلوی ما بلند داد زد خداااا و بلند بلند گریه کرد. خیلی ناراحت شدم.. اصلا حس تبری برتر از تولی ست. میگن یه پیرزنی برای یکی از امامانمون دوتا پیرهن بافته بود. خدمت آقا عرض کرد یکیش رو به دوستی شما بافتم. و یکیش رو به دشمنی دشمنانتون.آقا اون پیرهنی رو برداشتن که به دشمنی دشمنا بافته بود.

چونکه صد آید نود هم پیش ماست.

عید همه مبارک