
بهار لاله روی من
پیراهن بنفشه بویت را
حوالی دل آرزومندم بـِوزان
و دستان اعجازت را
تا پیشانی تبدارم امتداد ده
چشمان سرمازده ام را
به درخش جانبخش نگاهت،
دریا کن
تا تمام استعداد شکفتنم
سر از سنگ خاموشی بردارد
بروید
و بر بلند ِ بالایت ببالد
فرشته ی آفتاب قد ِ من
فروغی بفرست
که اسیر سر ِ سیاه زمستانم
و غنچه ی قلبم
جز به نسیم محبت تو
لب از سکوت برنمیدارد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...