نسیم معطر شب،
میان پیراهنم می دود
و رهایم میکند چون درخت لخت دوردستی بکر
شاخ برآورده در طلب
سمت آسمان

راستی چیست این که من
پی اش پریشانم
و ماسوا
انگشت اشاره به اویند
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱:۱۶ ق.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...