در سالگشت رفتن تو

به وسعت شبی که جهان را به زیر گرفت

مشکین در بر میکنم

و گلویم

باغ غنچه های بغض است

.

زهرا جان

نزدیکست نفس از سینه ی علی  بگسلد

اینگاه که تو چشمانت را می بندی

و بال رفتن می گشایی

.

طفلان نازنینت

ناباور و مغموم

به دامن علی ع پناه گرفته اند

و دستان لرزان مولا

سرهای مضطر و کوچکشان را می نوازد

.

ای سپیده ی معطر صبح

اندکی درنگ کن

که زهر ِ ناگهان شب

قلب مرتضای تو را از هم می پاشد

و بر پیشانی تابناکش داغ اندوه جاودانه می نهد

.

هیهات

که سینه ی سوخته و پهلوی شکسته و مسمار

کار خود کردند

و تو در غربتی فریاد انگیز

در سینه ی سرد زمین خفتی

و علی ماند

تنها

تنهای تنها...

.........................................................................

مادرم. مادر از جان عزیزترم. ای حضرت نور. ای زهرای مرضیه. منو ببخشین که انقدرخالی ام. منو ببخشین که مایه ی شرمندگی ام. قدر محبتتونو نمیدونم.فقط اینو میدونم که دوستتون دارم. دنیا دنیا. میدونم که در عمل ضعیفم. ضعیف اندازه ی یه بچه ی نوپا. اما ما کج و کوله ها و اوراق شده ها رو هم پای شما نوشتن.بمیرم برای غصه هاتون. درداتون . گریه های بی صداتون. بمیرم برای احزان بیت الاحزانتون. چقدر برای این امت رنج کشیدین. روشنگری کردین. همین حالاشم ما توجه نداریم.

یا علی جان. سرورم.پدرم همه کسم.ای که میدونی من چه آدم ناآدمی ام و باز کمکم میکنی. بالا سر مرده ام قرآن میخونی. عهده دار زندگیم میشی. به زندگی لجن وار من نگاه میکنی. دستمو می گیری.یه آدم نه خیلی خوبم که میدونی چقدر دوستت دارم. ای همه ی غم و غصه ت برای من.ای همه ی دردات برای دل من. کمتر از چاهم که برام دردل نمیکنی؟کاش بودم اون روز که زهرای عزیزت رفت. کاش حداقل زیر تابوتشو میگرفتم. کاش اشکی از چشمای معصوم بچه هات پاک میکردم. غصه نخور مولا .برای فرزندت سیدعلی غصه نخور.خودمون پرچمو بالا می گیریم. کمک کن نذار اهل کوفه بشیم. وسط راه از قطار پیاد شیم. بیانمونو قوی کن دلمونو قرص کن نگاهمونو عمق ببخش چشمامونو باز کن.که اگر تو دست نگیری به خدا غرق خواهیم شد...