داشتم تو سی دی های قدیم میگشتم. اول عکس تو رو پیدا کردم. تو شیراز.

بعدشم این آهنگ افتخاری که همیشه گوش میدادم و بیادت گریه میکردم.

حالا هم تا پـِلی شد چشام پر اشک شد...

" سر بدیوار غمت میگذارد دل..."

 

تا فرصت دیدار دوباره ات

بگو چندین هزار سرباز لحظه تجهیز شده اند،

برای مکیدن خون دلم

 کاش ای کاش

تو هم دل داشتی

و از زیر دست و پایشان بیرون میکشیدی

دل ِ بی دست و پای خون پالای مرا...

آه