انار
کاش انار قلبم را می شکافتی
تا در آن جز بلورین نگین های خونین عشق نبینی
و انتظارم را
به جبر برخاسته از عجز تفسیر نکنی
ای لحن بودنت، لای لای ِ آرمیدنم
به چه امیدم وانهاده ای
مرا که نفس می بُرم،
اگر نسیم از زلف تو برنخاسته باشد
مزن اینسان بر طبل هجران
مکوب اینگونه بر کوس نومیدی
که سحرگاهی قریب،
اشک شمع،
شعله ی امیدش را خواهد بلعید
و پیکره ی رنجورش را آب خواهد کرد.. . . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت ۶:۲۰ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...