ماه، تمام است
اگر شیعیان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.

ماه، تمام است
و نعمت، تمام
تو صبحی دگری
که می شکفی از فراخنای نرگس آگین آسمانها
تو آن قامت ِ خرامان به وقاری
که در بیکران باغهای عصمت
بهار از دامان و
بنفشه از گریبان می فشانی
دست دلجویت
بر سر جهان ظلمانی ماست
که از هم نمی تلاشد
و ظلمت ِ دلهای سنگ ماست
که بر چشمه ی زلال هدایت تو سد شده است
آه مهدی جان
شرمم میشود ازین شادی یک روزه
برابر تمام عمری که بر پلشتی اعمالم گریستی
و من در وادی غفلت...
پیشانی ام در التهاب است
انگار که روز حشر است و هراسان به دنبال پیراهنی ستم
که بر جوارح گناه زده ی عریانم پیچم
اما دریغ
من همانم که بهتر از من میدانی ام
زخم زننده ی قلب منتظر و رئوف شما
سنگ در دامان همیشه ای که
حریم خیمه ی شما را نشانه میگیرد
بر من بشورید ای کائنات
وای بر من
که امامم را یاری نکردم
و تنها "ذکر یالیتنی کنت معکم" سر دادم
فریاد بر من
که فرمان نبردم
وسستی را فرمانده ی خویش ساختم
افسوس بر تمام عمرم
لعنت بر نفس بدکارم
که امام مظلومم و نائب غریبش را
در طوفان فتنه وا گذارده ام
و حدیث نفس خویش را بحر طویل میکنم...
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...