بی شانگی
بی شانگی هایم را
به حساب بی دست و پایی ام می گذاری
و خوب هم میدانی
که سر من
تنها میان شانه های تو آرام میگرفت...
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۷:۰ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...