کوچ
تنگ غروبی خسته و خونبار
عاقبت
در سینه ی سرشار آسمان گم خواهم شد
و چون خاطره ای گنگ و بی نشان
از شهر یادها کوچ خواهم کرد.. . . . .
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...