شب چشمانت بخیر باد
شب چشمانت بخیر باد
شهرآشوب وحشی شورآفرینم
ستارگان اشک مرا
آسمان سپید سینه ی تو ماوا نبود
بار بر میگیرم و به طوفان میزنم
که دستان نازپرورد تو
برای بینهایت زخمهای قلبم
بسی اندک بودند...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۵ ق.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...