استیصال
آنگاه که از شدت رشحات عشق
به بن بست استیصال میرسم
به هر تخته پاره ای چنگ می اندازم
تا اندکی از بار آن بر گرده ی خویش کم کنم
اما هرچه بیشتر می آویزم
کمتر نجات می یابم
و این سنت هر روزه ی زندگی بر تیغ منست...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۷ ق.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...