تو نمیدانی(مخاطب در مه)
تو نمیدانی
و هرگز نیز نخواهی دانست
التهاب خونین این جگر آتش به جان گرفته را
چه بگویمت
چه بگویم دل چون کوه، سختت را
که نجوای سوزناک نیاز مرا
ناشنیده به خویشم بازخواهد گرداند...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۸:۴۷ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...