دشت
هرکس از دشت پر سخاوت قلبم گذشت
چمنزاران روشنش را به زیر گامهای ستم گرفت
و لاله های شبنم زده اش را خون جگر کرد
اکنون چه مانده زان دشت بالنده
جز زمینی بی جان و آسمانی غمین...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۴ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...