مرا بخوان...
خدای من
اکنون که قلبم از وجد وصالت می درخشد
مرا بخوان...
و به زلال آفتاب بی واژه ی محبتت
روح از گناه، خسته و پریشانم را
بشوی
مرا بخوان ای محض روشن عشق
مرا بخوان...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت ۳:۳۸ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...