تلخ شده ام

بس که بی بهانه بغض فرو داده ام

و بی اشک

گریسته ام

تلخ شده ام

بس که شرنگهای رنگ رنگ عشق را

بی هیچ تقلایی سرکشیده و لبخند زده ام

کران تا کران...

تلخ شده ام

بس که خاکستر تمناهای سوخته ام را در گلو مزه مزه کرده ام

و زهر بی امان حسرت را با شاهرگهایم مکیده ام

تلخ شده ام

بس هم

آنسان که شهد تبسم عشق نیز

شیرینم نمیکند...