هرچه کنم
هرچه کنم
هرچه واژه ببافم
نسیمی از طوفان عشقت را
با پنجره های ادراک تو آشنا نتوانم کرد
و افسوس
افسوس که تو را راهی به تفسیر این واژگان گنگ
و شکافتن شگفتی های تو در توی غنچه ی قلبم نیست
افسوس که تو نیز گامهای رفتنت را به خون من خواهی فشرد
و گلوی نحیف احساسم را به چنگ بغضی تلخ خواهی سپرد...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت ۴:۴ ب.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...