در روشن چشمانت
در روشن چشمانت شناورم
و گرانش خیالم به صفر میل میکند
بالهایم گرم پروازست
سینه ام گرم تپش
و لبانم گرم نجوای ترانه های اشتیاق
چشمانم
فریادگران خاموش خواهش تواند
و افسوس که چشمانت هرگز...
راه به ژرفای این حس بیکرانه ندارند...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱ ق.ظ توسط مهاجر
|
اگر خونِ دل بود ما خورده ایم...